تبليغاتX
علی حریری
مطالبي درباره هر چي كه برام اتفاق ميوفته
نمي‌دونم شما هم مثل من كتابهاي هري پاتر رو مي خونين يا نه. من كه يكي از طرفداراي پرو پا قرص اين كتابها هستم. به نظرم، اينكه ميگن اين كتابا براي رده سني نوجوان هست اشتباه مي‌گن. من كه سهله‌ پدر محترم بنده هم بدجوري به خوندن كتاباش علاقه‌منده. كتاب شش تازگيها به بازار اومد و تبش همه رو گرفت. من هم در اولين فرصت دوبار خوندمش و چون گرم شده بودم يه دور هم جلدهاي ۴ و ۵ رو دوباره خوندم و براي مدتي عيال مربوطه من رو در همه جاي خونه در كنار كتاباي هري ميديد.

خب اونايي كه اين كتابارو نمي خونن كه هيچ، براي اونايي كه مي خونن اين رو بگم كه شديدا منتظرم كه جلد ۷ كه جلد آخرش هم هست بياد. فكر كنم فوق‌العاده هيجان انگيز باشه و كلّي اتفاق هاي مهم بيفته. اگه دوست دارين، حدس بزنين چه اتفاقايي ميوفته. راستي از توي يه سايت هم خوندم كه كتاب آخرش در تاريخ ۰۷/۰۷/۲۰۰۷ منتشر ميشه. يعني دو سالي بايد سرِ كار باشيم  آخه ميدونين كه عدد ۷ براي جادوگرا خيلي مهمه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 14:46  توسط علي حريري | 
من یه خواهر دارم که شش سال از من کوچیک تره اسمش هم یاسمن هست. بخاطر این اختلاف سنی و بعضی اخلاق‌های متفاوتی که داریم از بچگی با هم میونمون خیلی خوب نبوده. یعنی یا کاری به کار هم نداشتيم یا اینکه مدام با هم در حال جنگ و دعوا بوديم و هستیم که این خودش یه رابطه مشخصی رو برای ما تعریف کرده. این رابطه تعریف شده هم دیگه خیلی سخت تغییر پیدا می‌کنه جوری که دوست داشتنامونم حتی در قالب این رابطه تعریف میشه و مثلا با مدل کل کل کردنمون به هم ابراز محبت می‌کنیم!!!! حالا این خواهر کوچولوی ما با یه نفری یه روابطی داره ( البته با اطلاع تمام اعضای خانواده به جز من!!) جالب اینجاست که همه خانواده هم از من می‌ترسن و در این مورد هیچ صحبتی با من نمی‌کنن. ( نمی دونستم اینقدر جذبه دارم!!)  نميگن بابا ما هم آدميم البته من یکی دوبار یه شوخیهایی کردم که این بندگان خدا جدی گرفتن و فکر می‌کنن که بنده یه آدم غیرتی متعصب وحشتناک هستم!!!!!!!! بگذریم.

این شخص مورد نظر با اسم مستعار "همون" به وب‌لاگ خواهر من سر میزنه و نظر میده. سر همین جریان، همه خانواده الان درگیر کل کل کردن در بخش نظرات وبلاگ خواهرم هستیم و یواش یواش داره خوش می‌گذره. فقط فکر کنم که این "همون" جان هم از من می‌ترسه. چون به وبلاگ من سر نمی‌زنه یا اگه می‌زنه هم کامنت نمی‌ذاره. شما از قول من بهش بگین بابا نترس، شجاع باش، فوقش یه کتک می‌خوری و دیگه بعدش با هم رفیق می‌شیم!!!!

حالا همه اینا رو گفتم که بگم همیشه روابط بین آدما اونجور که همه فکر می کنن بصورت طبيعي شکل نمی‌گیره و ادامه هم پیدا نمی‌کنه. میگین نه، به رابطه من و یاسی و من و همون دقت کنین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 9:36  توسط علي حريري | 
امروز صبح حدودای ساعت ۱۰ برای انجام یه ماموریت اداری رفتم توی شهر. عجب شهری داریم ما!!!! هنوز چند متر از شرکت دور نشده بودم که یه موتوری پیچید جلوی ماشین بغلی من، اونم یه بوق اساسی براش زد، موتوری هم در جلوی همه همشهریا یه فحش ناموسیه اساسی حوالش کرد!!!! حدود یه ساعت بعدش خواستم با ماشین از پارک دربیام. مگه این عزیزان راه میدن به آدم؟؟!! اینجور وقتا باید تو هم پررو بشی. منم به زور برای خودم راه گرفتم و دیدم که ماشین بغلیم با اعتراض شدید یه چیزایی بهم گفت. منم نشنیدم، ولی برای اینکه بدهکارش نشم منم یه جوابی بهش دادم. بعد رفتم یه اداره دولتی برای گرفتن یه مدرک. همینجور که منتظر بودم یه خانم که ارباب رجوع بود با یه خانم که توی اون اداره کار می کرد شروع کردن به داد و هوار زدن و فحش دادن به هم جلوی دیگران!!!! انگار نه انگار که این رفتارا روی نظاره گران تاثیر منفی میذاره. همه این مسائل رو داشته باشین، رانندگی وحشیانه مردم هم به عنوان چاشنی بهش اضافه کنین. اگه تو هم مثل این مدل مردم باشی خب در طول روز می تونی دو سه بار عقده هاتو در مواجه با دیگران خالی کنی، ولی اگر مثل من بخوای ادای با فرهنگارو درآری اونوقت عین شکلات حقتو می خورن صداتم در نمیاد. این روزا همش با خودم حرف می زنم که بیخیال اوضاع و احوال اطراف شو و به چیزای خوب فکر کن. ولی نمیشه. خدا به دادم برسه این روزا با کسی درگیر نشم. آخه می دونین که منم حساااااس

شدیدا نیاز به آرامش دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 17:12  توسط علي حريري | 
این عنوان تیتری بود که در هفته نامه عصر ارتباط هفته گذشته دیدم. سامسونگ در بین تولید کنندگان لوازم الکترونیکی مصرفی، رتبه اول را به خود اختصاص داد. کنار زدن غولی مثل سونی کار آسونی نیست و این نشون میده که مدیران سامسونگ چه تلاشی کردن تا تونستن به این مهم دست پیدا کنن. یکی از کارهای جالبی که  این شرکت کرده اینه که به مدیران مناطق درباره توسعه‌ي نام تجاری (Brand)  در آن منطقه بنا به شرايط اقليمي و جغرافيايي و مردم شناسي اختیار تام داده است تا با توجه به موارد فوق تبليغات مناسب و مؤثري رو انجام بدن. حتما هممون نمونش رو توي ايران خودمون ديديم كه سامسونگ با چه قدرتي در همه جا اسمش رو در معرض ديد عموم گذاشته. به اين ميگن قدرت خارق‌العاده بازاريابي!
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 11:58  توسط علي حريري | 
امروز رفته بودم باشگاه بدمینتون. آخه من بدمینتون بازی می‌کنم. خیلی سال هم هست که بازی می‌کنم و از این ورزش هم فوق‌العاده لذت می‌برم. بر خلاف هیکلم هم، بازیم بدک نیست ;) امروز مسابقات داخلي باشگاهمون در رده مبتدي‌ها بود. تازه كارا و نوجوونها با هم بازي مي‌كردن و حالي مي‌كردن. من هم نشسته بودم و تماشا مي‌كردم. يكي از بازيكنا بود كه فكر كنم حدوداي 10 سالش بود داشت با يه آقاي 45 ساله مسابقه مي‌داد. باباي اين پسر بچه هم كنار زمين نشسته بود و داشت پسرش رو coach مي‌كرد (راهنماييش مي‌كرد) آقا من از ديدن اين منظره كلي حال كردم. نشستم به تماشاي اين پدر و پسر. "بازي هنوز دست تو هست" "سرويس كوتاه بزن" "با دقت بازي كن" "بازي هنوز تموم نشده! محكم باش". راستشو بخواين بهشون غبطه خوردم. واي خدا! فكر كنم خيلي لذت‌بخش باشه كه با پسرت بري مسابقه، تشويقش كني، بهش روحيه بدي، بهش رقابت سالم رو ياد بدي، بعد از بازي هم با هم برين يه آب ميوه بزنين و برين خونه پيش مامان خونه :)

خدا كنه تعداد اين باباها تو دنيا خيلي زياد باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 22:13  توسط علي حريري | 
متخصصین کسب و کار در غرب، خصوصا آمریکای شمالی، یه جمله جالب دارن و ظاهرا هم که همه کاراشون رو بر این اساس پیش میبرن. اونا میگن:

Plan the work and work the plan

خب، براي همين هم هست كه لابد توي كاراشون موفق هستن. توي اين جمله دو تا پارامتر اساسي هست به اسم "كار" و "برنامه‌ريزي" كه الحمدالله در ايران ما با اين دو مقوله خيلي آشنا نيستيم!! البته به مرور زمان خيلي از متخصصين كسب و كار ايراني هم متوجه شدن كه كار كردن و انجام دادن پروژه‌ها بدون برنامه ريزي و "حالا بريم ببينيم چي ميشه" و "برنامه‌ريزي كاغذ بازيه، كارو بچسب" ديگه جواب نمي‌ده. اين خودش خوبه كه يه قدم داريم ميريم جلو. اما مشكل دوم اينجاست كه برنامه‌ريزيه انجام ميشه ولي بعد دوباره همه هر جور كه دلشون بخواد كار ميكنن و به تنها چيزي كه توجه ندارن اين برنامه ريخته شده بدبخته. من خودم به شخصه چند مدل از اين پروژه‌هارو تجربه كردم كه همشون با وجود اينكه برنامه‌ريزي شدن ولي دقيقه نودي، يا علي گويان پروژه رو تموم كرديم!!!!

حالا اين همه گفتم كه بگم بابا جان وقتي يه جمله رو مي خوني تا تهش بخون وسط جمله ول نكن و برو!!!! بر اساس برنامت كار كن. خب اگه مي خواي همينجوري كار كني ديگه وقتتو براي برنامه ريختن چرا تلف مي‌كني؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 10:18  توسط علي حريري | 
آقا ما یه واحد داریم این ترم به اسم روشهای تحقیق يا  Research Methods . يه پروژه گروهي هم داريم كه قراره مثلا در مورد عملكرد شهرداري يكي از شهرهاي كانادا تحقيق كنيم و بعد بر اساس نتايجي كه بدست مياريم يه كاراي ديگه بكنيم. فعلا يه فرم نظر سنجي درست كرديم و گذاشتيم روي اينترنت و احتياج داريم كه مردم برن و اين فرم رو پر كنن. من در اينجا از تمام دوستان خواهش مي كنم كه در جهت كمك به پيشرفت تحصيلي من برن و اين فرم رو كه در آدرس زير هست پر كنن!! بيشتر از ۴ دقيقه هم طول نمي كشه. قول میدم!!

http://learn.royalroads.ca/DLOpenQuestions/Questions.asp?intContainerID=6187&StyleSheet=artdeco.css

در ضمن درست كردن اين فرم به عهده پويا دوست عزيزم بوده. دستت درد نكنه پويا جان :)

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 9:26  توسط علي حريري | 
الان بازی دربی ایتالیا می خواد شروع بشه. باید برم آزاده خانوم رو راضی کنم که بره بخوابه. شما میگین کی می بره؟ (منظورم بازیه ها)
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 22:18  توسط علي حريري | 
یه موسسه خیریه می شناسم توی خیابون اقدسیه، کوچه نیلوفر. اسمش نمی دونم دقیقا چیه برام هم مهم نیست. کاری که گردانندگان این موسسه می کنن برام مهمه. اونا هر سال دو الی سه بار یه بازارچه راه میندازن برای کمک به بچه هایی که دارن ازشون سرپرستی می کنن. خیلی محل گرم و صمیمی و خودمونی هست. تقریبا همه چیز اونجا برای عرضه به مردم وجود داره از خوراکی های مختلف و غذاهای خوشمزه دست پخت کد بانوهای خیٌر گرفته تا صنایع دستی و لباسایی که خود بچه های اونجا بافتن. خلاصه که خیلی دوست داشتنی هست. چهارشنبه شب من اونجا بودم. جاتون خالی تا تونستم خرید کردم و خوردم. اصلا اونجا خوردن یه لذتی داره. نه که فکر کنین چون شکمو هستم یا چون غذاهاش خوشمزه هستا!! بلکه به این خاطر که فکر می کنم با خوردنم اونجا می تونم به یه سری بچه که به کمک امثال من بی درد نیاز دارن کمک کنم. تو این فکرم که برای بازارچه بعدی یه نقش خیلی کوچیکی هم من داشته باشم. فعلا دارم روی مخ مامان کار می کنم. بعد هم نوبت مادر همسر محترمه. یه سناریوی خیلی عالی دارم که الان لو نمیدم. البته ایده اصلی و طرح پروژه رو من می خوام ارائه بدم و برای اجراش از همسر عزیز کمک می گیرم. انشاالله
+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 11:4  توسط علي حريري | 
چند شب پیش فیلم گیلانه رو دیدم با بازی حیرت انگیز فاطمه (سیمین) معتمد آریا. اصلا از اول هم بخاطر دیدن بازی ایشون می خواستم این فیلم رو ببینم. واقعا که محشر بود این زن. اینقدر زیبا بازی کرده بود که من اصلا به بقیه اجزای فیلم هیچ توجهی نداشتم. یه جای فیلم حتی از قدرت بازیگریش اشک توی چشمام اومد. از اون شب به بعد خیلی دارم سعی می کنم که یه مقایسه ای بین هنر خانم معتمد آریا در این فیلم با سایر بازیگران ایرانی و خارجی بکنم ولی خیلی سخته. با بهروز وثوقی در "گوزنها" مقایسه کنم؟ یا با رابرت دونیرو در "بیداری" یا تام هنکس در "فارست گامپ"، چارلیز ترون در "هیولا" یا حتی شاهکارهای خود خانم معتمد آریا در "ناصرالدین شاه آکتور سینما" و بقیه فیلماش؟؟؟؟  نه، هیچکدوم به دلم نمیشینه. هنوز نتونستم یه رقیب براش پیدا کنم. اگه می تونین شما کمکم کنین!!

امشب فهمیدم که بابا هم به مشکلی مشابه مشکل من دچار شده

باز هم از این بانوی سینمای ایران می نویسم. ولی توصیه اکید می کنم که حتما برین و این فیلم رو ببینین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 22:22  توسط علي حريري | 
یه جمله جالب:

The early bird gets the worm, but the second mouse gets the cheese

در ظاهر جمله ساده اي هست ولي در واقع يكي از استراتژي هاي بسيار مهم و حياتي در مديريت بازاريابي است.

جالب بود، نه؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 14:41  توسط علي حريري | 
من یه دختر عمه دارم که یه سال از من کوچیکتره، خیلی هم دوستش دارم و همیشه سعی می کنم به توصیه هاش عمل کنم (البته بر عکسشو ) فیلم خیلی دور، خیلی نزدیک که اومد روی اکران این دختر عمه عزیز گفت فیلمش بدرد نمی خوره من هم پیش خودم گفتم که باید حتما برم و این فیلمو ببینم. دیشب این فیلم رو دیدم و واقعا از دیدنش لذت بردم. از اون فیلمایی هست که هر چند سال یه بار ساخته میشه. بازی هنرپیشه نقش اول مرد، عالیه. صحنه پردازی و فیلمبرداری فیلم هم تماشایی هست. خود فیلمنامه هم جالبه. بنظرم تنها نقطه ضعف فیلم بازی الهام حمیدی هست که خیلی حرفه ای بازی نکرده بود. راستی آخرای فیلم هم یه سوتی از کارگردان گرفتم!! اگه کسی فهمید جایزه داره.

ممنون از دختر عمه عزیز

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 14:15  توسط علي حريري | 
سلام

من علی حریری هستم. ۲۸ سالمه. متاهل. یه همسر مهربون و دوست داشتنی دارم به اسم آزاده. لیسانس نرم افزار دارم و در حال حاضر دانشجوی رشته MBA دانشگاه شريف/رويال رودز كانادا هستم. توي اين وبلاگ هم مي خوام راجع به هر چي كه دوست دارم بنويسم. از كار و درس گرفته تا تفريح و شادي و خاطره 

راستي من چون هميشه انشام ضعيف بوده اينجا جاي خوبيه كه بتونم تمرين كنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 13:17  توسط علي حريري | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من علی حریری 30 سال دارم!
عاشق:
مطالعه مقالات بازاريابي
آهنگ‌هاي كريس دي برگ
تماشای فوتبال
بازی بدمینتون
تيم فوتبال ايتاليا
شکلات
سر و کله زدن با بچه های کوچولو (فکر بد نکنین لطفا)
مرغ (در هر مدل خوراكي، خصوصا كنتاكي)
خانواده ام
و مهمتر از همه همسر عزیزم هستم

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
پیوندها
همسر مهربونم
سایت مرجع مدیریت نوین در ایران
عمه پتا!
علی خالی‌بند
اسطوره صبر!
ماجراهاي شين خانوم و سينا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان