![]() |
![]() |
|
| مطالبي درباره هر چي كه برام اتفاق ميوفته |
|
با سلام،
من مدتي هست كه اينجا چيزي ننوشتم ولي به خاطر گل روي آزاده خانوم اعتراف ميكنم: ۱. من حدود ۱۲ سال از عمرمو توي يه خونه تو محله درياننو زندگي كردم. اون خونه و محله رو خيلي دوست دارم و با اينكه حدود ۱۷-۱۸ ساله كه از اونجا رفتيم ولي خيلي وقتا خواب اون خونه رو ميبينم. بعضي وقتا هم كه تنها باشم يواشكي با ماشين ميرم يه سري بهش ميزنم. ۲. در بچگي عاشق زورو بودم. يه پوستر گنده زورو تو اتاقم بود كه ياسي هم كلي ازش ميترسيد!! لباساي زورو هم داشتم كه ميپوشيدم و با بابام شمشير بازي ميكردم. ۳. زماني كه ياسي خانوم ۲-۳ سالش بود و من هم ۸-۹ سالم بود، هر وقت مامانم ياسي رو با من تنها ميذاشت من صداي گاو در ميآوردم و ياسي كلي ميترسيد ۴. همچنين در زمان بچگي عاشق دكتر بازي بودم!!!!!!!! با دختر عمههاي هم سنم، با دختر خالههاي ۱۰ سال بزرگتر از خودم، و حتي با مامان بزرگم ۵. در دوران دبيرستان هميشه توي تيم فوتبال كلاسمون بودم ولي هيچوقت نتونستم تو مسابقات گل بزنم. تو آخرين بازيمون در سال چهارم دبيرستان تصميم گرفتم كه هر جور شده گل بزنم و موفق هم شدم. البته به خودمون گل زدم و با گل من ما بازي رو باختيم اميدوارم بعد از اين اعترافات، آزاده خانوم همچنان منو دوست داشته باشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 11:55 توسط علي حريري |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من علی حریری 30 سال دارم!
عاشق: مطالعه مقالات بازاريابي آهنگهاي كريس دي برگ تماشای فوتبال بازی بدمینتون تيم فوتبال ايتاليا شکلات سر و کله زدن با بچه های کوچولو (فکر بد نکنین لطفا) مرغ (در هر مدل خوراكي، خصوصا كنتاكي) خانواده ام و مهمتر از همه همسر عزیزم هستم |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| پیوندها |
|
همسر مهربونم سایت مرجع مدیریت نوین در ایران عمه پتا! علی خالیبند اسطوره صبر! ماجراهاي شين خانوم و سينا |
|
RSS
|